تبلیغات
تبلیغات در سایت
تبلیغات
تبلیغات
مطالب محبوب
مطالب تصادفی
آخرین مطالب
به کانال ریاضی کده در تلگرام بپیوندید
خبرنامه
خبرنامه

براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نظرسنجی
مطلب مورد علاقه خود را بنویسید ؟




کدهای اختصاصی

در کلبه ای دور افتاده در یک جنگل، پدری با سه پسر خود زندگی می کرد.


تست هوش: مرد شکارچی و پسرانش!


این یک معمای بسیار قدیمی است...
 
روزی روزگاری، در کلبه ای دور افتاده در یک جنگل، پدری با سه پسر خود زندگی می کرد. روزی این پدر برای شکار به جنگل رفته بود، ناگهان از روی اسبش به زمین افتاد و به شدت آسیب دید. روز به روز حال پدر وخیم تر می شد و فرزندانش بینهایت غمگین بودند. ناگهان، مرگ برای گرفتن جان پدر، به کلبه آنها آمد. پسر بزرگتر از مرگ خواهش کرد چند سالی به آنها مهلت دهد تا بیشتر با پدرشان باشند. مرگ قبول کرد و رفت اما دو سال بعد بازگشت تا کار نیمه تمامش را تکمیل کند. 
 
اینبار برادر وسطی از مرگ خواهش کرد که بازهم چند سالی به آنها فرصت دهد. مرگ باز هم پذیرفت و رفت. 3 سال بعد بازگشت و به خانه آنها رفت.
 
اینبار کوچکترین پسر از مرگ اینچنین درخواست کرد:
"من این شمع را روشن می کنم. هر زمان که فتیله این شمع تا آخر سوخت، بازگرد و جان پدرمان را بگیر!"
 
دو برادر دیگر از درخواست برادر کوچکشان به شدت مات و مبهوت ماندند. مرگ لبخندی زد و با درخواست برادر کوچک، موافقت کرد و رفت.
 
سال ها از آن زمان گذشته است ولی مرگ هنوز باز نگشته! به نظر شما چرا مرگ هنوز جان پدر آن ها را نگرفته است؟
 

366
تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393
نویسنده : حامد قاسمی
آمار سایت
  • کل مطالب : 1474
  • کل نظرات : 255
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 397
  • بازدید امروز : 1,402
  • باردید دیروز : 1,691
  • گوگل امروز : 17
  • گوگل دیروز : 95
  • بازدید هفته : 1,402
  • بازدید ماه : 22,887
  • بازدید سال : 902,812
  • بازدید کلی : 3,022,634
  • اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • عضویت سریع
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    کانال تلگرام ما : https://telegram.me/ghmrir